عبرت از تاریخ

alternative text

مرور واقعه‌ی قرآن بر سر نیزه کردن لشکر معاویه در جنگ صفین این روزها مفید است. آن‌ها که از شکست حتمی نجات پیدا کردند.

علف‌های هرز

alternative text

اول: روز انتخابات، ابتدای خیابان منتهی به سفارت، مخالفین (مخالفین سنتی این‌جا عمدتا سلطنت‌طلب‌ها و گروهک رجوی‌اند و همین‌طور باقی‌مانده برخی گروه‌های منقرض شده کارگری چپ) با دوربین و میکروفون ایستاده بودند. ابتدا با ژست متمدن و منطقی سوال می‌کردند که چرا می‌خواهید رای بدهید و مشروعیت نظام حاکم و باقی قضایا را مطرح می‌کردند. اما جالب قضیه این‌جا بود که وقتی کسی شروع به پاسخ دادن می‌کرد و دلایل خودش را می‌گفت، در مقابل شروع به ناسزا گفتن می‌کردند و نسبت‌هایی مانند مزدور و شستشوی مغزی داده شده و بدبخت‌هایی که همان بهتر است چادر سرتان بکنند و … می‌دادند.
دوم: پس از به وقوع پیوستن ماجراهای بعد از انتخابات، این‌جا هم اعتراضاتی شکل گرفت. متاسفانه یا خوشبختانه من نرفتم ولی از شرکت‌کنندگان شنیدم که یکی از مشکلات‌شان تحمل و کنترل همین افراد بود. تحمل این که تا دیروز بهشان لقب جیره‌خور حکومت می‌دادند و امروز آمده‌اند کنارشان شعار می‌دهند و کنترل این که آن پرچم‌ها و شعارهایشان را در نیاورند و تجمع را به نفع خودشان مصادره نکنند.
سوم: یک هفته پیش در کنسرت استاد شجریان، پس از اجرای اولین تصنیف و بعد از تشویق مردم، یکی فریاد زد «درود بر چکاوک ایران، مرگ بر خا…»! که باقی حضار یکصدا گفتند «ششششش…». خود شجریان گفت اجازه بدهید در کنسرت فقط موسیقی باشد که با تشویق شدید حضار همراه شد.
چهارم: امسال این‌جا این‌گونه تصمیم گرفته شد که مراسم روز قدس یکشنبه برگزار شود. شنیدم که بی‌ارتباط به وقایع ایران نبوده است و برای کمتر کردن حساسیت این تصمیم گرفته شده. میدانی به نام سِرگِل (Sergels torg) در مرکز شهر استکهلم واقع است که تجمعات و گردهمایی‌های مجوز دار عمدتا در آن برگزار می‌شود و قرار بود مراسم روز قدس را هم یکشنبه ساعت ۲ در آن برگزار کنند. در مراسم این روز افراد شرکت کننده منحصرا ایرانی نیستند و بسیاری از آن‌ها مسلمانان عرب‌تبار، شبه‌قاره‌ای و افریقایی‌اند.

  • از پیش از شروع برنامه عده‌ای که ظاهرا پیش از آن تجمع دیگری داشتند با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید مشغول سر و صدا و شعار دادن بودند.
  • همزمان با قرائت قرآن شروع به هو کردن نمودند.
  • با آغاز شعار دادن علیه اسرائیل، شروع به پرتاب تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگی و اشیاء دیگر به سمت تظاهر کنندگان کردند.
  • از شعارهای ثابت‌شان مرگ بر حزب‌الله بود.
  • مرد نسبتا مسنی که سیگار به دست گوشه‌ای ایستاده بود (از صحبت‌هایش در مورد نامه‌نگاری‌های انگلس و مارکس معلوم بود از کمونیست‌های سابق است) می‌گفت چند دقیقه پیش جلو رفتم و به این شیر و خورشیدی‌ها گفتم که آخر شما دارید از کی حمایت می‌کنید؟ این‌ها که ربطی به ایران ندارند و دارند از مردم فلسطین حمایت می‌کنند که ظاهرا یک خانمی در حالی که انگشت دست نشانش داده بود، مزین به لقب مزدورش کرده بود و این بنده خدا هم دمق برگشته بود.

دو سوال:

  1. حدس بزنید یک مسلمان غیر ایرانی که در تظاهرات دیروز شرکت کرده بود، با دیدن وقایع دیروز در مورد ایران و ایرانی، سبزها و … چطور فکر می‌کند؟
  2. چرا من هر چقدر می‌خواهم جلوی خودم را بگیرم و به کفتار فکر نکنم نمی‌توانم؟

پ.ن: (+)

زنده باد قلی!

alternative text

  • بحثی در جمعی مطرح می‌شود و همه روی یک دیدگاه اتفاق نظر دارند غیر از قلی.
  • قلی همیشه سر کلاس با استاد جر و بحث می‌کند و وقت کلاس را می‌گیرد.
  • همه از فیلمی که دیشب در تلویزیون پخش شده خوششان آمده و از آن تعریف می‌کنند ولی قلی چند تا دلیل ردیف می‌کند و می‌گوید فیلم وقت تلف کنی بوده.

وجود چنین قلی‌های مخالف‌خوانی از نظر ما به نوعی مخل یک‌دلی و یک‌صدایی است و آرامش را بر هم می‌زند. در تحلیل عملکرد قلی گفته می‌شود که عقده دیده شدن دارد و دوست دارد بدین شیوه خود را مطرح کند. می‌دانیم قلی دشمن شما نیست اما طبعش این‌طور است که دوست دارد مدام «نق» بزند و ایراد بگیرد. قلی بدبین است. این‌ها همه صفاتی است که دیگران را از قلی دور می‌کند. قلی گاهی برخورد دیگران را که می‌بیند از دست خودش خسته می‌شود و به خود می‌گوید چرا نمی‌توانم مثل بقیه باشم. اما او نمی‌تواند، چون هر چه باشد او یک قلی است. به قلی به چشم عنصری مطلوب نگاه نمی‌شود. یا باید طردش کرد و یا این‌که با ارفاق او را تحمل کرد. خلاصه این‌که به یاد ندارم که جایی دیده باشم که سخنی در مفید بودن حضور این قلی‌ها و به شمار آوردنشان گفته یا نوشته شده باشد.
قلی شاید برای کار گروهی خوب نباشد، حضورش در جمع ما روحیه‌بخش نباشد، اما می‌تواند یک برای جمع ما یک نعمت بزرگ باشد. او می‌تواند کمک‌مان کند که اشکالاتی که داریم و همه با هم آن را نمی‌بینیم، ببیند و با زبان تلخش – که اتفاقا زور تلنگرش را هم بیشتر می‌کند – برای‌مان بازگو کند. قلی با ماست ولی کاملا مثل ما نمی‌اندیشد و اسیر پیله‌هایی که دور فکرمان بسته‌ایم نشده است. قلی دم دستی‌ترین راه‌های فرار از زندان‌های فکری نامرئی است که ممکن است در آن قرار گرفته باشیم.
این روزها وقتی در میان جبهه‌ای که مخالف وضع موجود تشکیل شده و انتقاداتی جدی به آن دارد نگاه می‌کنم، قلی‌هایش را نمی‌بینم. احتمالا خیلی از آن‌ها بعد از این‌که ساز مخالف‌شان را نواختند و مزین به صفاتی نظیر مزدور و بی‌غیرت و … شدند، کنج عزلت اختیار کرده‌اند و خلاصه بریده‌اند. قلی‌ها موجودات زودرنجی هستند و زود آزرده خاطر می‌شوند. چون کم‌یاب نیز هستند، نباید آن‌ها را بدین ترتیب از دست داد. در طرف مقابل این جبهه هم دیده می‌شود که باز قلی‌هایشان را تحمل نکرده‌اند و در عوض تلاش کرده‌اند که قلی‌های کنترل شده تولید کنند. قلی‌ها مثل کبریت نیستند که مشابه بی‌خطر و کم‌خطرشان را بتوان ساخت و فقط اصل‌شان به‌کار می‌آید.
قلی‌ها را دریابیم.

ایمان آخرالزمانی

alternative text

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:

سیأتى زمان على أمتى القابض فیه على دینه کالقابض على جمرة من النار
زمانی می‌رسد که نگاه داشتن دین توسط امتم همچون نگاه داشتن اخگری آتشین در دست خواهد شد!

محاصره خودخواسته

alternative text

در بحبوحه حوادث اخیر و نامه‌نگاری‌ها و اظهارنظرهای شخصیت‌های مختلف، جدا از مطالب همیشگی که با صدای بلندتر هم تلاش شد تکرار شود، بسیاری از حرف‌هایی که در دل‌ها مانده بود و نکاتی که در فکرها ضبط شده بود و نیاتی که درقلب‌ها پنهان شده بود به زبان آمد و قلمی شد – که از زمره معدود خیرات و برکات این ایام سخت است. اشاره به «محاصره اطلاعاتی» برخی سران از آن جمله است که از بین چند مورد، نامه عبدالله شهبازی به حداد عادل را به خاطر دارم:

… برادرم آقای حداد!

چنان شما را به محاصره گرفته‌اند که تنها آن‌چه را که آن‌ها می‌خواهند می‌بینید. گزارش شما از حادثه شوم میدان آزادی و کشته شدن عده‌ای را شنیدم. فرمودید عده‌ای مسلح می‌خواستند پادگان بسیج را تصرف کنند و غیره! حیرت می‌کنم از این گزارش! فقط در همین یک مورد، از کانال‌های مستقل، مستقل از کسانی که شما را در محاصره گرفته‌اند، تحقیق کنید. امیدوارم به نتایجی عجیب برسید درباره اطرافیان‌تان. نمی‌دانم این کسان چگونه و با چه معیارهایی چنین قدرتمند و تأثیرگذار شدند؟ …

اخبار و اطلاعات، نه تنها ورودی‌های تصمیم‌گیرنده برای انجام عمل تصمیم‌گیری است، بلکه به مرور زمان موجب تغییر در باورهای دریافت کننده اطلاعات هم می‌شود. در حقیقت، با انتخاب منابع اطلاعتی‌مان مستقل از این‌که میزان صحت اخبار واصله به خود را تعیین می‌کنیم، به نوعی به دیدگاه‌ها و باورهای آینده خود نیز شکل می‌دهیم. بنابراین، با انتخاب نادرست منابع اطلاعاتی، انگار زندانی برای خود ساخته‌ایم.
این مطلب در مورد مسئولین و مدیران رده بالای یک کشور بسیار شدیدتر است. به‌واسطه درگیری و مواجهه با مسائل کلان و اطلاعات حساس، طبیعتا بخشی از اطلاعات باید طبقه‌بندی شده و سری و محرمانه در اختیار چنین افرادی قرار گیرد. نکته اصلی این کلام این است که این عدم شفافیت اطلاعاتی که گاهی واقعا ناگزیر است، در کسی که این‌چنین دسترسی اختصاصی‌تر به اطلاعات دارد موجب ایجاد این دیدگاه (چه درست و چه غلط) می‌شود که چون من چیزی می‌دانم که دیگران نمی‌دانند، لذا چیزی می‌فهمم که دیگران نمی‌فهمند و صلاح و خیری را تشخیص می‌دهم که دیگران از درکش عاجزند. اما ساز و کار بررسی مداوم صحت چنین اطلاعاتی چیست؟ از کجا معلوم که این اطلاعات جهت‌دهی شده نبوده باشند؟ دقت کنید که حتی انتخاب افرادی که این اطلاعات را تهیه می‌کنند نیز مشکل را حل نمی‌کند چرا که هنگام انتخاب سردبیر یک روزنامه و مسئول تهیه بولتن خبری محرمانه نیز ناخودآگاه منبع موثق با منبع دلخواه را خلط می‌کنیم و راهی برای تفکیک این دو از هم نداریم. تنها راه به نظر می‌رسد شفافیت اطلاعات و در معرض نقد همه قرار دادن اطلاعات است (در مواردی که امکانش باشد) و یا چرخش منابع اطلاعاتی موثق و به‌کارگیری افراد با سلیقه‌های مختلف. به‌وضوح می‌بینیم و می‌دانیم که در مورد بخش مهمی از مراجع تصمیم‌گیری هیچ‌کدام صدق نمی‌کند. نتیجه طبیعی چنین محاصره اطلاعاتی‌ توهمی می‌شود که اقتصاد بیمار رو به وخامت را بدون مشکل و خوب اعلام می‌کند و دیگران را به واسطه نقدهایشان بی‌اطلاع می‌پندارد.
به همین‌خاطر است که هنگامی که به اظهار نظرهایی مانند «هر خبری نباید به صورت عمومی پخش شود» (که البته مصادیقش برای‌مان مشخص است) می‌رسم، تعجب می‌کنم و این مشکل برایم لاینحل باقی می‌ماند که صحت خود آن خبر (یا مهم‌تر از آن، تحلیل) چگونه به محک باید گذاشته شود.
زندان‌های مختلفی برای انسان و اندیشه‌اش ذکر کرده‌اند. شریعتی از چهار جبر طبیعت و زمان و مکان و خویشتن نام برده است که باید از آن رهید. ولی انگار گاهی آدم خود به دست خویش زندانی برای فکرش می‌سازد که نه تنها خود، بلکه به‌واسطه جایگاهش دیگران را نیز در آن حبس می‌کند.

ذات آدم‌ها

alternative text

  • «فلانی با این‌که یک سری اخلاق بد دارد ولی ذاتاً آدم خوبی است»
  • «گاهی اوقات کمی تند مزاج می‌شود، ولی توی دلش هیچ چیز نیست».

مشابه این جملات را به احتمال زیاد شنیده‌ایم. تا به حال اندیشیده‌ایم که این جملات دقیقاً کجا به کار می‌روند؟ منظور واقعی گوینده چیست؟ و چطور به چنین نتایجی می‌رسد؟

آیا این چیزی که در محاورات به آن «ذات» آدم‌ها می‌گوییم، قضاوت کلی ما در مورد اخلاق و رفتار اشخاص است به‌طوری که می‌توان برخی از رفتارهای متفاوت از آن کلیت را استثنا کرد؟
آیا به مجموعه چند ویژگی اخلاقی پایه «ذات» می‌گوییم و خود را مجاز می‌دانیم دیگر ویژگی‌های اخلاقی را در درجه اهمیت پایین‌تری نسبت به آن‌ها قرار دهیم؟
آیا این «ذات» به نوعی قضاوت ما در مورد نیت آدم‌هاست؟

و اما مهم‌تر، آیا ما مجازیم چنین قضاوتی بکنیم و دیگران را هم به این‌گونه اندیشیدن دعوت کنیم؟ جملات ابتدایی این نوشته را که به عنوان نمونه آوردم یک بار دیگر ببینیم. شخصی با دوست ما تندی کرده، اما ما از دوست‌مان که بدی‌ای دیده می‌خواهیم که او را خوب بپندارد چون ما می‌دانیم که او «ذات» خوبی دارد. آیا این کار توجیه پذیر است؟

توجه کنیم که مثال‌ها را باژگون هم می‌توان آورد:

  • «به این چرب‌زبانی‌هایش نگاه نکن، من ذات این آدم را می‌شناسم. حتما یک نقشه‌ای برایت دارد»!

در ستایش نیت‌خوانی

alternative text

اول: جست‌وجوی علت پدیده‌ها امری توجیه پذیر است و گمان نمی‌برم کسانی که به وجود رابطه بین علت و معلولی باور دارند در مفید و مطلوب بودن آن شکی داشته باشند.
دوم: نیت اشخاص، پیشینه فکری آن‌ها و منافع‌شان بدون شک در گفتار و ابراز نظرهایشان اثر درخوری دارد. هر فکر و نظر و عقیده‌ای که بیان می‌شود، به قصد تغییر وضع موجود به سوی کمال مطلوب گوینده است. این کمال مطلوب علت مطالب بیان شده و اعمال صورت گرفته توسط آن شخص است.
سوم: در بررسی پدیده‌های این دنیا، گاهی اوقات با پدیده‌هایی مواجهیم که به آن‌ها دسترسی مستقیم داریم و آسان‌تر قابل بررسی و سنجش اند. به عنوان نمونه می‌توان به نظرات مکتوب یک فرد، آثار سیاست‌های اقتصادی یک دولت و یا نتیجه عملکرد یک مربی فوتبال در یک دوره چند ساله اشاره نمود. اما همیشه این دسترسی آسان نیست. یک بیمار روانی را در نظر بگیرید، رفتار و گفتار چنین شخصی به سادگی قابل مشاهده است. اما به چیستی علت این رفتارها که یک اختلال روانی است نمی‌توان به سادگی دست یافت. ولی آن‌چه مسلم است این است که با وجود این‌که در مواردی دسترسی آسان و همه جانبه به یک پدیده وجود ندارد، اما این توجیهی برای عدم پرداختن به آن‌ها نمی‌شود. روان‌شناسان و روان‌کاوان با وجود این‌که در تشخیص علت یک ناهنجاری روانی گاهی نظراتی متفاوت دارند، اما علم روان‌شناسی را هرگر رها نمی‌کنند. دعوت به تفکر و تامل در پدیده‌های این دنیا توسط قرآن نیز شاهدی بر این مدعاست.
چهارم: تعداد زیادی از-و یا بهتر است بگویم اکثریت-افرادی که می‌شناسم، طی صحبت و مباحثه، بیش از این‌که به دنبال کشف حقیقت باشند به دنبال نباختن در بحث هستند. برای این نباختن (که گاهی تنها یک لج‌بازی است و نه ترس از دست دادن منافعی) از هر ترفندی هم بهره می‌برند. یکی از این ترفندها پرداختن به نیت و منظور و پیشینه فرد مقابل، به‌ویژه هنگامی که عرصه در بحث منطقی بر آن ها تنگ می‌شود است. جملاتی نظیر «فلانی که این حرف‌ها را می‌زند همانی بود که قبلا…» یا «من که می‌دانم منظورت از این حرف‌ها…» برای همه‌مان آشناست.
و اما: کمتر کسی می‌پذیرد که جایگزینی تمام و کمال نقد و بررسی سخنان طرفین با این شیوه مباحثه امری اخلاقی و مطلوب باشد. اما سوال این است که آیا به طور کلی می‌توان حکم به تعطیلی بررسی علت کردار و گفتار اشخاص داد؟ طبق بند اول و دوم این کار مفید است و هدف بند سوم این نوشته نشان دادن ممکن بودن آن است. وجود مسئله‌ی مطرح شده در بند چهارم نهایتا می‌تواند منجر به آن شود که قضاوت و حدس‌مان در مورد نیت دیگران و دخالت گذشته‌شان در نقد عملکردشان حد معقولی در پیش گیریم و نه آن که صورت مسئله را به‌کلی پاک کنیم. به نظر می‌رسد در به‌کاربردن جملاتی نظیر «توجه به گفته به‌جای گوینده» باید دقت بیشتری به خرج داد تا خود منجر به دگم جدیدی نشود.
در نهایت نظر اخباریونی که به حدیث مشهور حضرت امیر «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» استناد می‌کنند را به حکایت پرهیز از منع رطب کردن کودک توسط پیامبر در روزی که خود رطب خورده بود نیز جلب می‌کنم.

پی‌نوشت: تا اطلاع ثانوی و برای مطالعه و بلکه فکر بیشتر، ادعاهای این نوشته را معلق می‌پندارم.

alternative text

عنوان بخش دوم مقاله هست: تنها گروهی که می‌تواند همه چیز را دسته بندی کند، همه‌کس است.

  • همان‌گونه که کتاب‌ها شماره استاندارد بین‌المللی کتاب (ISBN) دارند، محتواهای موجود در وب را نیز می‌توان به وسیله آدرسشان (URL) از یکدیگر متمایز کرد. ارجاع از این طریق یا مستقیم است، مانند استفاده از آدرس برای پیوند به محتوای یک صفحه، و یا غیر مستقیم است، مانند استفاده از آدرس یک صفحه از سایت آمازون برای ارجاع به یک کتاب.
  • پس از این‌که بدین ترتیب برای هر موجودیت یک شناسه در نظر گرفتیم، می‌توان آنٰها را برچسب‌گذاری کرد تا قابل استفاده‌تر شوند. بدون این‌که نیازی به سامان‌دهی و دسته‌بندی سلسله مراتبی باشد.
  • سایت del.icio.us مکانی است که کاربران می‌توانند برای مدیریت آدرس‌های اینترنتی که به آن‌ها مکرر سر می‌زنند، استفاده کنند. هر کاربر می‌تواند پیوندی به یک صفحه وب را اضافه کند و تعدادی برچسب دلخواه به آن اضافه کند. هر برچسب شامل یک واژه یا عبارتی کوتاه است.
  • هیچ قاعده و محدودیتی برای اضافه کردن برچسب‌ها وجود ندارد. در عوض با هزینه بسیار کمی امکان استفاده از حجم وسیعی از سامان‌دهی که توسط کاربران انجام می‌شود، به‌وجود می‌آید.
  • با حذف قفسه‌ها و ساختار درختی دسته‌ها، به سمت «منطق بازار» حرکت می‌کنیم که در آن با انگیزه فردی، ولی منفعت جمعی سر و کار داریم. در مورد نمونه del.icio.us ، دسته‌بندی هر فرد به طور مجزا کم‌ارزش‌تر از دسته‌بندی یک حرفه‌ای است ولی تعداد این دسته‌بندی‌های مجزا بسیار بسیار بیشتر است. کافیست کاری کنیم که دسته‌بندی توسط هر شخص برای خودش مفید باشد. بدین ترتیب در طول زمان، حاصل ترکیب این دسته‌بندی‌های مجزا، بسیار ارزان‌تر و ارزشمندتر از این خواهد بود که به یک حرفه‌ای بگویید فقط برای یک بار مطالب شما را دسته‌بندی کند.
  • در این روش سلایق و روش‌های مختلف می‌توانند کنار یکدیگر وجود داشته باشند. بدون شک اختلاف نظرهایی بین افراد مختلف وجود دارد. افراد می‌توانند به مرور اشخاصی را به گروه خود اضافه یا کم کنند و حاصل ترکیب برچسب‌گذاری و دسته‌بندی بین خودشان را دنبال کنند.
  • روش‌های سامان‌دهی سنتی، با بزرگ شدن دچار مشکلاتی از قبیل دشواری پشتیبانی و مدیریت تغییرات در طول زمان می‌شوند. در عوض، شیوه برچسب‌گذاری، باز بزرگ‌تر شدن و مشارکت طیف وسیع‌تری از نظرات برآیند بهینه‌تری خواهد داشت.
  • برخلاف انتشار مجلات که ارزش‌گذاری پیش از انتشار توسط سردبیر صورت می‌پذیرد، در وب پس از انتشار است که محتواها به اندازه‌ای که مورد ارجاع قرار می‌گیرند ارزش‌گذاری می‌شوند و سردبیر آن نیز «همه کس» است. مشابه این قضیه در مورد دسته‌بندی نیز صادق است. مطالب پس از انتشار در وب توسط کاربران دسته‌بندی می‌شوند.
  • ادغام بانک‌های دسته‌بندی در سطح URL انجام می‌شود، نه دسته‌ها. این‌گونه نیست که دسته‌ها را ثابت بگیریم و آدرس محتواهای مرتبط را ذیل دسته‌ها قرار دهیم، بلکه در عوض آدرس‌ها را با هم ادغام کرده و سپس به تشابه بین برچسب‌ها می‌پردازیم.
  • ادغام دسته‌بندی‌ها به این شیوه، تنها موجب همپوشانی بین برچسب‌ها می‌شود(زیرا برچسب‌گذاری کاربران مختلف برای یک آدرس لزوما مشابه نیست). به همین خاطر مفهومی مشابه برچسب‌های مترادف نخواهیم داشت. در عوض با مشاهده برچسب‌هایی که همواره کنار یکدیگر ظاهر می‌شوند، می‌توان به مفهومی با عنوان برچسب‌های مرتبط با هم رسید.
  • در ادامه، نگارنده مقاله با اشاره به چند نمودار آماری در خصوص برچسب‌گذاری پیوندهای مختلف در سایت del.icio.us تحلیل‌های مفیدی در خصوص پراکندگی آماری برچسب‌ها و مفهوم آن ارائه می‌کند.
  • با این روش از منطق دودویی در دسته‌بندی فاصله خواهیم گرفت. از این پس خواهیم گفت N% کاربران بر این باورند که این موجودیت در این دسته (برچسب) قرار می گیرد[مجموعه‌های فازی و منطق فازی(؟)].
  • و در نهایت به این سوال فلسفی خواهیم رسید که آیا دنیا به خودی خود معنادار است و یا این‌که ما به آن معنا می‌بخشیم؟

alternative text

مقاله به هستی‌شناسی بیش از اندازه بها داده شده: دسته‌ها، پیوندها و برچسب‌ها بر اساس دو سخنرانی که کلی شیرکی در حدود چهار سال پیش ایراد کرده است، تنظیم شده. این مقاله را تا هفته پیش ندیده بودم. خواندن آن از این رو برایم جالب بود که تمام پیش‌بینی‌ها و پیشنهادهایش امروزه در دنیای اینترنت و رایانه تحقق یافته و خود من ناخودآگاه از این شیوه استفاده می‌کنم. خلاصه عنوان‌واری از این مقاله را برای کسانی که علاقه‌مند هستند و البته رجوع خودم در آینده طی دو پست این‌جا می‌گذارم:

  • هدف این مقاله این است که بگوید عمده‌ی روش‌هایی که برای دسته‌بندی می‌شناسیم نادرست اند و برای محتواهای الکترونیک ناجور هستند.
  • هدف اصلی هستی‌شناسی (آنتولوژی) مطالعه موجودات و رابطه آن‌هاست. سوال این است که چه چیزهایی وجود دارند و یا می‌توانند وجود داشته باشند و چه نوع روابطی می‌تواند بین آن‌ها برقرار باشد.
  • دسته‌بندی عمل سامان‌دهی تعدادی موجودیت (چه اشیاء و چه مفاهیم) در گروه‌هایی مربوط به هم است.
  • دسته‌بندی هستی‌شناسانه سامان‌دهی مجموعه‌ای از موجودیت‌ها در تعدادی گروه است، بر اساس ماهیت و رابطه آن‌ها با یکدیگر (به عنوان نمونه یک کتاب‌دار برای یک کتاب جدید، حتی پیش از چاپ آن یک دسته مشخص در کتاب‌خانه دارد)
  • این نوع دسته‌بندی مشکل‌دار است زیرا هیچ‌گاه نظام دسته‌بندی‌ای که چنین کامل و بی‌نقص باشد در عمل وجود ندارد.
  • جدول تناوبی عناصر در شیمی شاید بهترین نمونه چنین دسته‌بندی‌ای است. حتی در این نمونه تقریبا کامل ایراداتی وجود دارد. به عنوان مثال ستون سمت راست این جدول را «گازهای نجیب» نام‌گذاری کرده‌اند. این در حالی است که هلیم «ماهیتاً» یک گاز نیست و در دماهای پایین‌تر مانند هر چیز دیگری به مایع تبدیل می‌شود. به دلیل نبود اندازه‌گیری‌های دقیق، در گذشته گاز بودن جزء ماهیت این عناصر فرض گرفته شده است که صحیح نیست.
  • مسئله در مواردی که دسته‌بندی برخلاف نمونه جدول تناوبی به ویژگی‌های ملموس فیزیکی مربوط نیست مشکل‌تر نیز می‌شود.
  • مثال دیگر دسته‌بندی کتاب‌ها در کتاب‌خانه است. با گذشت زمان برخی دسته‌بندی‌ها معنای خود را از دست می‌دهند (مانند دسته‌های مختلف کتاب‌ها پیش و پس از فروپاشی شوروی سابق). گاهی تعداد کتاب‌ها در قفسه‌ها دسته‌های رده اول در کتاب‌خانه را مشخص می‌کنند. مثلاً در کتاب‌خانه کنگره امریکا برای حوزه بالکان یک عنوان در رده دسته‌های اصلی در جغرافیا قرار گرفته و برای کل آسیا نیز یک دسته!
  • یاهو (Yahoo) اولین تلاش را برای دسته‌بندی مطالب در وب انجام داد. ابتکاری که یاهو انجام داد این بود که در دسته‌بندی‌هایش پیوندهایی به دسته‌های دیگر قرار داد. به عنوان نمونه در دسته سرگرمی، علاوه بر موسیقی و فیلم و …، دسته‌ای به نام «کتاب و ادبیات» نیز وجود دارد که با علامتی (@) متمایز شده است. یاهو می‌گوید از آن‌جایی که ما بهتر از شما می‌دانیم دنیا چگونه ‌دسته‌بندی شده، می‌دانیم که کتاب و ادبیات زیر مجموعه علوم انسانی است. اما از آن‌جایی که شما ممکن است اشتباهاً تصور کنید که زیرمجموعه سرگرمی است، ما با یک پیوند شما را به جای درست هدایت می‌کنیم.
  • یاهو با این ابتکار محدودیت فیزیکی قفسه‌های کتاب را برداشت. علاوه بر این‌که تعداد متفاوتی موجودیت ممکن است به هر دسته تعلق داشته باشد، یک موجودیت می‌تواند در چند دسته مختلف نیز پدیدار گردد.
  • سلسله دسته‌ها و زیر دسته‌ها را به شکل یک ساختار درختی تصور کنید. کاری که یاهو کرد اضافه کردن تعدادی پیوند از بعضی شاخه‌های این درخت به برخی شاخه‌های دیگر بود.
  • یکی از دلایل موفقیت گوگل این بود که از این هم یک گام فراتر گذاشت و کل ساختار سلسله مراتب (درختی) را حذف کرد و آن را با پیوندها جایگزین کرد. در این روش موجودیت‌ها بر اساس ماهیت‌شان از پیش در دسته‌هایی مشخص قرار داده نمی‌شوند، بلکه طی هر جستجوی جدید، موجودیت‌های مرتبط از ساختار پیوندی (و نه سلسله مراتبی درختی) استخراج می‌شوند.
  • دسته‌بندی هستی‌شناسانه تنها در مواردی که مجموعه موجودیت‌ها کوچک است، دسته‌ها متمایزند، موجودیت‌ها پایدار هستند و محدود، می‌تواند پاسخ‌گوی نیاز ما باشد.
  • به‌علاوه، دسته‌بندی هستی‌شناسانه نیازمند این است که کاربران و کسانی که دسته‌بندی را انجام می‌دهند، آموزش دیده و حرفه‌ای باشند و منابع رسمی تصمیم‌گیری در صورت بروز اختلاف نظر وجود داشته باشد.
  • یکی از مشکلات اساسی از پیش دسته‌بندی کردن این است که اشخاصی که این کار را می‌کنند را مجبور می‌کند که دو کار غیر ممکن را انجام دهند: ذهن‌خوانی و پیشگویی.
  • برای از پیش دسته‌بندی کردن نیاز است که دانست منظور واقعی کاربران از هر واژه‌ای چیست (ذهن خوانی). در حالی که ممکن است کاربران مختلف از کلمات یکسان برداشت متفاوتی داشته باشند.
  • دسته‌بندی از پیش نیاز به پیش‌بینی آینده نیز دارد. زمانی شهر درسدن مربوط به دسته آلمان شرقی بود. درسدن هنوز موجود است ولی دسته آلمان شرقی دیگر اکنون وجود خارجی ندارد.

ادامه دارد …

شهید

alternative text

دهخدا:

شهید. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) کشته در راه خدا. (ترجمان البلاغه ) (دهار) (مهذب الاسماء) … || (اصطلاح فقه ) شهید بر دو قسم است ، شهید حقیقی و آن مسلمان طاهر و بالغی است که بظلم بقتل رسیده ، و دوم شهید حکمی و آن مسلمانی است که در وبا و طاعون و یا در تب و اسهال و یا استسقا و امثال آن وفات یابد…

معین:

شهید (شَ) [ ع . ] (ص .) کشته شده در راه خدا و دین و وطن . ج . شهدا…

مطهری(کتاب قیام و انقلاب مهدی):

تمام کسانیکه به بشریت به نحوی خدمت کرده‌اند، حقی به بشریت دارند، از هر راه: از راه علم، از راه فلسفه و اندیشه. ولی هیچ‌کس حقی حتی به اندازه حق شهدا بر بشریت ندارد، و به همین جهت هم عکس‌العمل احساس‌آمیز انسان‌ها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروه‌ها است، شهید آن کسی است که با فداکاری و از خود گذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد می‌کند. مثل شهید مثل شمع است، که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است، تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند و آسایش بیابند، و کار خویش را انجام دهند، آری، شهداء شمع محفل بشریتند، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند.

جمهوری اسلامی:

شهید : کسی است که جان خود را در راه انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن و یا دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران در مقابل تهدیدات و تجاوزات دشمن و عوامل ضد انقلاب و اشرار نثار نموده و یا می نماید .(قانون اساسنامه بنیاد شهید انقلاب اسلامی مصوب ۲۷/۲/۱۳۷۷ مجلس شورای اسلامی)

 

About Author

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.

اطلاعات